محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3177

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تركان به قصر اسفاد حمله بردند و مردم آنجا را محاصره كردند . بيشتر كسانى كه آنجا بودند از مردم ازد بودند كه هزيمت شدند و كس پيش ازديان اطراف خويش فرستادند و يارى خواستند . تركان آنها را نيز هزيمت كردند . عاقبت كس پيش ابن خازم فرستادند كه زهير بن حيان را با مردم تميم سوى آنها فرستاد و گفت : « به تركان تيراندازى مكن ، وقتى ديديشان حمله كنيد . » گويد : زهير روزى سرد به نزد آنها رسيد و چون مقابل شدند به آنها حمله بردند و تركان مقاومت نيارستند و هزيمت شدند . به تعقيب آنها رفتند مقدارى از شب سپرى شد و در بيابان به قصرى رسيدند كه جماعت بماند و زهير با گروهى سوار به دنبال تركان رفت كه راه را مىشناخت . نيمه شب بازگشت و از سرما دستش روى نيزه اش خشكيده بود . غلام خويش كعب را بخواند كه برفت و او را بياورد و پيه گرم مىكرد و روى دست او مىنهاد ، چربش كردند و آتشى بيفروختند تا نرم شد و گرم شد آنگاه سوى هرات بازگشت . ابو جعفر گويد : در روايت ابى حماد سلمى هست كه ابن خازم در هرات بيشتر از يك سال بماند و با اوس بن ثعلبه جنگ مىكرد . روزى به ياران خويش گفت : « ماندن ما در مقابل اينان دير بپاييد . بانگشان زنيد و بگوييد : » اى مردم ربيعه در خندق خويش مانده‌ايد مگر از همهء خراسان به اين خندق بس كرده‌ايد ؟ » گويد : از اين سخن خشمگين شدند و همديگر را براى جنگ خواندند . اوس بن ثعلبه گفت : « در خندق خويش بمانيد و چنان كه تا كنون جنگ مىكرده‌ايد با آنها جنگ كنيد و به جمع ، مقابل آنها مرويد . » گويد : اما اطاعت وى نكردند و بيرون شدند و دو گروه مقابل شدند ، ابن خازم به ياران خويش گفت : « اين را روز سرنوشت شماريد كه ملك از آن كسى است كه غالب شود ، اگر من كشته شدم سالارتان شماس بن دثار عطاردى است ، اگر او نيز كشته شد سالارتان بكير بن وشاح ثقفى است .